اینقدرمرا از رفتنت نترسان
قرارنیست تا ابد باهم بمانیم
روزی هـــــــمه رفتــــنـــــی اند
ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه
بلند میگویم:رفتی به درک؛لیاقت ماندن نداشتی
مروز عجیب هوای دلم گرفته است
انتظار معجزه می کشم
از عبور حادثه ها
معجزه ای شبیه تو...
مهربونیاتو خیلی دوست دارم
ارامشتو خیلی دوست دارم
خندهای نازتو خیلی دوست دارم
هروقتی ناز میکنی شونهاتو میندازی بالا انگشتاتو گره میکنی تو هم خیلی دوست دارم
اصلا ی جور خاص همه کاراتو دوست دارم ...
تو هم عصبانیتامو دوست داری اونوقتا ک از دستت عصبانی میشم
دعوات میکنم........بقیشو نگم ابروم بره
فقط مهمی میخوام حفظت کنم...
طناب دار جلو چشام
یه چهار پایه چوبی کهنه میرقصه زیر پاهام
رفیقام قاطی دشمنام،
نمیشه تشخیص دادشون از هم
مثل ضربه هایی که زده بودم
نا منظم و پشت سر هم
میاد جلو یه نفر با یه پارچه رو سر
یه ادم ترسو که داره فکرای زیادی توی سر
نگاهش قفل تو چشام
خالی میشه زیر پاهام
یکم سر و صدا
تــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــام
باز تنهای تنها گوشه ی کلبه ی تاریکم
زانوی غم بغل کردم و می گریم
و تو نیستی باز در کنارم، دست هایت کجاست
آن دست های مهربانت کجاست تا اشک های بی کسی ام
را عاشقانه پاک کند ، کجاست تا وجود تنهایم را امنیت بخشد
چشمانت کجاست؟ تا با آن شعله های گرمش سرمای زمستان غم را نابود کند
محتاجم به تو! می دانی؟ دست هایم بی دست تو چه کنند؟ مگر نمی گفتی تو
فاصله بین انگشتان انسان را خدا گذاشته تا با انگشتان یک عاشق پر شود
پس دستهایم تنهاست! می دانی؟ در دنیای تنهاییم چه کنم
بی تو!! بی پناه!! چه کنم
در این شهر پر از ظالم که عاشق می کشند بی تو چه کنم
از تو تنها آوای امنت را سرمایه دارم!آه ای روزگار بی رحم
آوای عشقم را نگیر از من! دلیل زنده بودنم را جدا نکن از من
به یادم باش تنها سر پناهم! بگذار قاصدک ها برایم پیغام بیاورند
مرا یاد میکنی هر دم! به یادم باش ...
هزار عاشقانهي آرام
در الفبايِ نامِ توست
اين چند حرفِ کوچک
آري همين حروفِ بيحرف
صدايت که ميزنم
گلستان ميشود
زمينِ خشکِ بايري که دور از دستهاي تو
زبان باز کرده و جان ميداد پيش از اين
صدايت که ميزنم
سعدي شکوفه ميدهد از گلهايي که در نامت جوانه کردهاند
شاعر ميشوم
باغبانِ واژههاي مقدست
صدايت که ميزنم
رودي ميشوم در آستانهي دريا
اناري تَرَک خورده، که شوقِ رسيدن دارد
زمستاني که بيهوا بهار ميشود
بوی گیلاسهای نورسیدهای
عطر آفتابگردانهایی که رو به تو گرداندهاند
صدایت که میزنم
غوطهور ميشوم در الفبايِ نامت !